ميرزا ابراهيم

46

سفرنامه استرآباد و مازندران و گيلان و . . . ( فارسى )

و يك‌صد و پنجاه من تبريز ابريشم به عمل مىآيد . آنچه شالى كه ارباب دريافت مىنمايد دويست و بيست خروار به وزن استراباد مىباشد ، كه دو من [ و ] ده سير تبريز يك من استراباد است . و هر خروار چهل من استراباد [ است ] . در اينجا حساب جريب ندارد . حساب قسمت و نى است كه هر نى يازده ارش مىباشد . [ از هر ] بيست نى مربع شش خروار شالى به ارباب مىدهند . و [ راه از كفشگيرى ] به شهر استراباد دو فرسخ و به قراسنگر [ هم ] دو فرسخ است . [ راه كفشگيرى به استراباد ] از بابت راه از كفشگيرى كه به شهر استراباد دو فرسخ است ، از رودخانه گذشته صحرائى است كه صحراى تركمان [ از آن ] نمايان است ، و سمت شمالى واقع است . از جوى آب و گندم‌زار و طرف راست [ كه ] تپه [ اى ] دارد رد شده داخل خيابان مىشود . كه طرف چپ كنار خيابان سه درخت چنار دارد و جوى آب است . پايين‌تر ، ده كلاجان مىباشد كه يك خانهء سفالپوشى دارد . از پنج جوى آب و پل چوبى گذشته دورهء خيابان درخت انار و حار [ است ] . قدرى سرازير مثل دره ، رد شده دست چپ شالىزار و دوره گندم‌زار [ است ] كه پائين‌تر [ آن ] تپه [ اى ] است [ كه ] چهارصد قدم از خيابان دور است . و امام‌زادهء سفالپوش و سه درخت چنار دارد . [ امام‌زاده را ] پنج‌امام مىگويند كه مشهور به امام‌زادهء ورسن است . از رودخانه و از ميان جنگل گذشته رودخانهء خشك‌رود است . و